یادتون باشه هیچوقت قضاوت نکنید زنی که در اینترنت و فضای مجازی وقتی داد می زنه و ابروی خودش رو حراج میکنه خیلی بهش ظلم شده و ناامید و دلشکسته هست.
اگر به هرعلتی قضاوت نادرست و ناحق کنیم قطعا خداوند عین و یابدتر ازاون سرگذشت رو براتون درزندگیتون رقم میزنه که با پوست و استخوان بفهمید چه دردی داشته اون درد! خودتونو بزارید جای اون زن عمرش ابروش مهلت اوج جوانیش رفت پای عشقی که فقط نردبون میخواست و پول و رقابت و اگه اطرافیانه چنین مردی هم سکوت کنند و همراهی برای ظلم بدون شک اسیر گناهی هستن که خدا جوابه سخت براشون داره. خانواده زنه این ماجراازهیچی خبرندارند و این درد رو بیشتر میکنه چون به امید عشق و خوشبختی عزیزاشو پس زد ولی چی بهش دادن؟..........
چندروز پیش به حسب اتفاق گذرم به میدون راه آهن افتاد کلا جنوب و شرق که میرم گم میشم! القصه خاطره ای یادم افتاد که شاید اینجا به یادگار بمونه!
سال نود و دو بود گمونم ! یه منشی رو شوهر جان ازیه انجمن!!! بعداز امتحان دهن گشادش لب به خنده !
برد دفتر ش! که بعدها دست روی قران گذاشت که دفتر مال من نیست! دقیقا دریک زیرزمین که کلی ازش خاطرات خوش داشتیم
برد! بعداز کلی حرفها که ابدارچی اون انجمن با صدای ضیظ شده از رابطه شوهر جان با اون منشی برام اورد عصبانی شدم رفتم در زدم و شوهر جان بادوتا خانوم! درو باز نکردند و اون منشی شوهر دار!!! خوش خنده رو قایم کردند!!! تااینجاش که مفهوم بود! بعد از اعتراض من و کلی دهن پارگی علیه من به عنوان همسرمدیر! شش ماه جواب تماسهای منو نداد اون زمان هنوز حسابهای من قابل برداشت نبود و پولم فقط می رسید جلب بگیرم برم شهر مرزی محل تحصیلش! یهوویی یکی ازدوستام دوستش که یه خانم عین منشی های دفتر شوهرم بود! را معرفی کرد و گفت دوتایی برید هزینه هتل هردوتونم من میدم خلاصه برای اولین بار درزندگیم سوار قطار شدم !
بعدکه رسیدم شهر کوچک جرم پرداخت نکردنه نفقه را بزرگ دونست کلی همکاری کرد و دستگیرش کردم بگذریم که روباه های اطرافش به التماس افتادن و از اون شهر تا تهراان و زندان کشان کشان اوردنش! شروع شد پیامهای تهدید امیز و شماره منو در سایت فحشاگذاشتند و بادرایت من در شکایت حل شد!
اززندان گفت می نویسم میخوام زندگی کنم و نوشت منم ازادش کردم دلم سوخت! اومد بیرون دوباره رفت! نه خونه گرفت و نه زندگی کرد و جالب تر اون دختری رو که همراهم بود بهش کلی تهمت زدو گفت: فلان بود!
اصلا حتی منم اون دخترو باهاش جز مسیر شناختی نداشتم ولی طبعا از منشی که رسما بگه چرادفتر زنگ می زنی من باشوهرت رابطه دارم بهتره!
می دونم باور نمی کنین که چی ها رو دیدم و اون سعی کرد نشون بده اصلا اززنها بدش میاد!!! و البته حریم زنها را باهم محرم و نامحرم خوب نگه میداشت 
به هر حال خدا خوب جواب کسی که ظلم کنه رو میده هرچند وانمود کنه دیگری مقصره دقیقا میشه از اوضاع حال عر طرف متوحه شد
الان دیگه برام مهم نیست و هزارتا منشی جع. و.......دورش باشن نیازی به قایم کردن نیست اینبار به خاطر خودم دستگیرش می کنم تا بفهمه من عاشق بودم نه احمق!
پ.ن.1 خداراشکر دنیای مجازی هست ادم حرفهاشو بگه که مثل من از طریق پرینت و دری وری متوجه رابطه هاش نشه! عین سال 87 که مدعی بود دستش به یه زن نخورده خبرنگار بدبخت را هزار بار مورد عنایت قرار داده بود و البته من هم باید در زندگیش بودم و از همه جا بیخبر که
بهم یگه عاشقتم طلاق بگیر از شوهرت بعد با ان خبرنگار بره اصفهان و............
پ.ن.2 این صفحه توسط ادمین اداره میشه
ابرو بردن و دروغ گفتن تقاص داره برای هر حرفی که اینجا نوشته شده مدرک دارم
برچسبها: محمدرضا انبیایی, محمدرضا, انبیایی, محمدرضاانبیایی, کاشمر اگر شاد بود باعث دردسر و زمین خوردن دیگران نمی شد!...
ما را در سایت اگر شاد بود باعث دردسر و زمین خوردن دیگران نمی شد! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 314 تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 2:04